آنروز احمد را به لب رازی مگوی بود
رازی که بهر خلق مجد آبرو بود فرمان ابلاغ از خدا گردید صادر اسرار پنهانی باطن گشت ظاهر در وادی خم غیر آن راست قامت برطبق فرمان خدا کردی اقامت قدری تحمل کرد آن میر سرافراز تا رفتگان آیند و خیل ماندگان باز شد از جهاز اشتران آماده منبر شد بر فراز آن پیمبر ز امر داور احمد که بودی ملک هستی پای بستش فرمان به لب دست علی بود به دستش لعل لبش را همچو گل بگشود احمد رو کرد بر جمعیت و فرمود احمد من بر شما پیغمبرم گفتند آری منصوب حیّ داورم گفتند آری از من خطایی سر زده گفتند هرگز ظلم و جفایی سر زده گفتند هرگز گفتا که از من بر شما حجتّ تمام است حجتّ تمام و بر شما از حق پیام است هر کس که مرا مولا و آقایش بخواند باید علی را رهبر و مولا بداند جز او کسی ملک ولایت را ولی نیست از بعد من مولا کسی غیر از علی نیست از پیش خود هرگز نکردم انتصابش بر خلق کرده ذات خالق انتخابش هر کس که در حق علی حرمت گذارد او را بدون شک خدایش دوست دارد هر کس که دشمن با امیرالمومنین است فردا حسابش با کرام الکاتبین است << عید ولایت و امامت بر عاشقان مبارک>>
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 21:37  توسط جواد
|
عصر عاشورا آغاز رسالت زینب(س) بودعصر عاشورا پایان حضور جسمانی امام حسین در صحنه و آغاز عصر« عشق به حسین » بود پس از آنکه کارزار پایان یافت وامام حسین،عمود خیمهء عشق بر زمین افتاد و طوفان طف فرو خوابید مبارزه نوینی در برابر ظلم آغاز و جبهه ای به وسعت قلب همه انسانها باز شد. این بار قهرمان داستان زینب است و زبان گویای او و امام سجاد (ع) شمشیر برّانی است که رگ حیات ستم را قطع می کند.کاروان اسرا از کانون حماسه دور می شود و حال و هوای آنان آیینه تمام نمای ماهیّت نهضت حسین است. شبها اهل بیت قرآن و نماز شب می خوانند و ذکر از لبانشان جدا نمی شود و از اسارت خویش و شهادت مردانشان پشیمان نیستند. این قافله به جای آنکه نشانهء افتخارات لشکر کوفه باشد نمایشگر قساوت یزیدیان و مظلومیت و حقانیت سپاه جان باخته عشق است.آیا «اسارت»و«زنجیر» مانع از انجام رسالت تبلیغی زینب و شاهدان مسیر کربلاست. آیا کشته شدن عزیزانشان و تألمات روحی ناشی از آن،آنان را از مسؤلیت خطیر «ابلاغ پیام » باز خواهد داشت؟ خیابانهای کوفه و شام و مجلس یزید و ابن زیاد جواب این پرسشها را بخوبی می دهد که هیچ نیرویی قادر نیست ایمان زینب و زبان رسای علی گونه اش را به زنجیر کشد. مردم باید از ماهیت جنگ نینوا آگاه شوند فریادی روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فریبی ها و تحریف ها آگاه سازد جنگ تبلیغاتی آغاز می گردد. جنگی نابرابر که در یک طرف، حکومت با تمام ساز و برگ تبلیغاتی و در طرف دیگر زنان و کودکانی داغدیده ،گرسنه و خسته. «زینب»در کوفه و شام پرده از چهره کریه بنی امیه برداشته و با منطق علوی مغلطه ها و سفسطه های ابن زیاد و یزید را افشا میکندو با افشاگریهای خود، از جنایت هولناکی که در سرزمین خونبار «تف» رخ داده است پرده بر می دارد و بدین ترتیب نقاب از سیمای حسینیان و فرزندان رسول خدا کنار می رود( در پست بعدی انشاالله اگر عمری باقی بود در این باره مینویسم) اعتراضها و قیامها و انقلابها یکی پس از دیگری آغاز می شود و پیام کربلا به گوش تاریخ می رسد و عاشورا جاودانگی می یابد و قتلگاه حسین(ع) قبله گاه آزادیخواهان تاریخ می شود و خون جوشان او به رگهای تاریخ تزریق می گردد و امتهای افسرده را جانی دوباره می بخشد. اینجاست که« زینب عاشورایی در تبعید» به پا می کند و جوامع بشری از آن تاریخ به بعد گلواژه آزادی و شهادت را از شجره خونین کربلا می چینند. و اینک حسین جان یادبود رستاخیز تو هر سال از عاشورا تا اربعین ،خلق جهان را متوجه پیام قیامت می کند «عاشورا» روز شهادت حماسه سازان و «اربعین»روز «زیارت»مرقد عاشورا سازان است.عاشورا و اربعین نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست بلکه چلهء عارفانه شیعه است .«عاشورا» زمانه خون و ایثار و «اربعین»بهانه تبلیغ و پیمان است. عاشورا روزی است که حسین با تاریخ سخن گفت و «اربعین روزی است که تاریخ، پای درس امام حسین(ع) می نشیند اربعین بر حسینیان تسلیت باد
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 18:24  توسط جواد
|
محرم ماه هجرت پیامبر اسلام میباشد همان هجرتی که در کالبد اسلام جانی تازه بخشید.هجرتی که بنیان و پایه های اسلام را مستحکمتر ساخت. پیامبر هجرت را برگزید تا به روندگان راهش در گستره وسیع آینده و پویندگان طریقش در پهنه تاریخ صَلا زند:«آی مسلمان!بدان هنگام که موانع و سدها تو را از «شدن» و«تحرک وپویایی»باز میدارد هجرت کن. هجرتی به سوی الله. آری او هجرت کرد تا به گام گزاران سبیل حق و راه الله درس عبودیّت و بندگی آموزد و رسم فرمانبرداری از خدای حاکم را بنمایاند که در راه او باید خانه و مسکن و محیط را رها کرد و از همه چیز گذشت«محرم» ماه هجرت است و «عاشورا» جلوه گاه هجرت مهاجرین. محرم ماه حماسه ،شهادت ،پیکار ونبرد است و ماه نفی باطلها. آری محرم نبرد گاه حق وباطل است و مصاف حق گویان و باطل گویان و هنگامه شوریدن به جبهه ابلیسها. محرم ماهی است که در آن بزرگترین حماسه تاریخ و پر شورترین تراژدی قرون و اعصار رقم خورد و رهروان اسلام را درس شهادت، شرف و رسم شهادت و ایثار آموخت. ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان تسلیت باد«التماس دعا»
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:18  توسط جواد
|
دست فاتح خیبر را بلند کرده رو به مردم می فرماید:« من کنت مولاه فهذا علی مولاه...................»و بدینگونه زمامدار آینده اسلام از سوی اورنده این دین و به فرمان خدای او تعیین میشود و اینجاست که فرشته وحی دگر بار فرود آمده و پیامبر با زیبایی چنین میخواند «اَلیَوماَکمَلتُ لَکُم دینُکُم وَاَتمَمتُ عَلَیکُم ِنعمَتی وَ رَضیتُ الاِسلامَ دیناا» امروز آیین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام ساختم و اسلام را دین شما قرار دادم. الله اکبر الله اکبر آری ای مردم دین خداوند کامل شد آری مردم اینجا غدیر بود . غدیری که بی منتها و جاودانه است. پیشتر نیز پیامبر در نخستین روز اعلام آشکار پیامبری در« یوم الانذار» علی(ع) را خلیفه اش خواند ، در جنگ خندق تمامی ایمانش خواند،در نبرد خیبر قلعه گشا بود،در پیکار احد لافتایش سرود،در حدیث منزلتش با هارون«وصی موسای پیامبر» سنجید و در حدیث مدینه العلم دروازه اش نامید و ........... علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را –که به ما سوی فکندی همه سایه هما را
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:51  توسط جواد
|
ای یکه تاز عرصهء صبر و رضا حسین
وی رهنمای قافلهء کربلا حسین تو کعبهء امیدی و در وقت حج شدی نا کرده حج،زبیت الهی جدا حسین مراتب سپاس و ستایش ذات یکتایی را سزاست که اوّل و آخر،و واحد و قادر است و صلوات برخاتم انبیاء(ص) و درود و تحیات بر آل او به ویژه ولی الله الاعظم حضرت امام زمان(عج)تا قیام قیامت. هنوز پنجاه سال از غروب خورشید رسالت نگذشته است که غاصبان، ((سلطنت)) را به جای ((نبوت))،و((یزید)) را به جای((محمد(ص) )) مینشانند بلایی بزرگ دامن گیر جامعه اسلامی شده و کار به جایی رسیده است که سرنوشت جهان اسلام در دست یزید هوسباز قرار گرفته است. دردناکتر از همه انکه،از امام حسین(ع) میخواهند تا آن جرثومه فساد و طغیان را به عنوان جانشین پیامبر به رسمیت بشناسد.از امامی که قلبش فرودگاه ملائک هست و عصاره عصمت برای ننگین ترین لکهء تاریخ و زشت ترین کلمه قاموس بشریّت بیعت می خواهند. فرمانداروقت مدینه ماموریت یافته است تا از ((زاده زهرا)) برای فرزند لاابالی معاویه رأی اعتماد بگیرد. ((دست بیعت حسین یا سر بریده او)) این دو ارمغانی است که یزید از مدینه خواسته است. اکنون دیگر مدینه برای امام جای ماندن نیست،باید کاروان و قافله شهادت محملها را بربندد و صاحبان اصلی( مدینة الرسول) از مدینه و رسول خداحافظی کنند. امیر قافله با یارانوفادار خویش از شهر بیرون می آید و آهنگ مکه دارد . گویی موسی بن عمران است که با تعقیب فرعونیان و قبطیان از (مصر)بیرون آمده است لذا آیه ای از قرآن را زمزمه میکند که روایتگر هجرت موسی(ع) است: و خرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین (قصص ۲۱) کاروانیان در طی شش شبانه روز بیابانهای سوزان بین مدینه و مکه را پشت سر نهاده و به حریم کعبه پناهنده می شوند تا آن (وادی ایمن)را پایگاه امر به معروف و نهی از منکر و جایگاه اعلام برائت از ستم و بی عدالتی قرار دهندولی حرامیان روزگار که با خدا نیز اعلام جنگ کرده اند احترام حریم خانه خدا را نیز نمی فهمند و عزم شکستن حریم حرم نموده و در خانه امن خدا قصد ریختن خون کرده اند. مردم از چهار گوشهکشور اسلام به ((حج)) و طواف کعبه می آیند ولی ((معصوم زمانه))کعبه را به سوی کعبه جانان (حج۹ را به سوی(جهاد)و (زیارت)را به سوی(شهادت)ترک می کند و مسیر بین مکه و کربلا را جایگاه با (صفا)ترین (سعی) خویش قرار میدهد چه در آن وادی سعی و صفای خونین صفای دیگری دارد. حج ناتمام توطئه شومی را که می خواست نهضت را در نطفه خفه کند، خنثی کرد افزون بر آن زایران و مجاوران خانه خدا را نیز در برابر یک ((چرا))قرار داد. ((چرا))ی بزرگی که مردم دیر فهم روزگار پاسخ آن را در حیات امام حسین در نیافتند ولی نقش این علامت سؤال را در قیامهای بعد عاشورا به خوبی می توان دید. هفتاد و دو پروانه میروند تا با آخرین توانهای خود بر گرد شمع وجود امام(ع) خاموش و بی آواز بسوزند و با این خاموشی، ماندگارترین سرود ((سبز ماندن))و((سرخ رفتن ))را بر بلند ترین گلدسته قبهء آزادگی بسرایند از کعبه رو بکرببلا میکند حسین وانجا دوباره کعبه برپا میکند حسین روزی که حاجیان به حرم روی مینهند پشت از حریم کعبه چرا؟ میکند حسین آن حج ناتمام که بر عمره شد بدل اتمام آن به دشت بلا میکند حسین آنجا وقوف در عرفات ار نکرده است فریاد معرفت همه جا میکند حسین آنجا اگرکه فرصت قربانیش نبود اینجا هر آنچه هست فدا میکند حسین آنجا که سعی بین صفا در دویدن است اینجا به قتلگاه صفا میکند حسین ((التماس دعا ))
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 22:40  توسط جواد
|
در تاریکخانه تاریخ از خانه ولایت خورشیدی دیگر سر بر کشید و در تداوم راه از مدینه تا طوس را پیمودو از برکت این هجرت ایران برای همیشه در چشم انداز پرتو امامت قرار گرفت ، امامت از دیدگاه اهل بیت کاروانی است که باری از معرفت و تقوا و اخلاص دارد. که در راه هدایت و ارشاد ره می سپارد و مقصدش فلاح امت است و امام قائد و قوام بخش بنای امت و سلسله ای از نور و هدایت و تعهد است . امام اسوه زندگی و الگوی اخلاق است.اینک ولادت با سعادت امامیست که هنگام وداع دردمندانه با تربت احمدگردی از ایمان آن مزار بر گرفت و بر این خاک پاشید و سر زمین عجم را با پیام رسول عرب عجین نمود و سر زمین سلمان را بیمه خط اهل بیت ساخت اینک خورشید دین از خراسان میتابدو ایران به اقیانوس عرفان علوی و رضوی وصل است . زاد روز میلاد این خورشید بهانه ای است که نگاهی به ذخیره معنوی دین و ایمانمان در این سرزمین داشته باشیم و ماه ذیقعده را قدر بدانیم چرا که روز نخست این ماه ولادت حضرت معصومه(ع) و روز یازدهم زاد روز حضرت امام رضا (ع) میباشد هر دو مناسبت بر دوستدارانشان مبارک و فرخنده باد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 0:16  توسط جواد
|
در بینش انسان سازاسلامی اعیاد از بار فرهنگی خاص و سازنده ای
برخوردارند اعیاد باید با انجام خالصانه ترین بندگیها جشن گرفته شوندعید روز آگاهی ،معنویت،و پاکی و کمال جویی و روز تجدید حیات انسانهاست و سمبل اعیاد عید فطر است . عیدی که به دنبال یک ماه تزکیه و تهذیب درون و برون از تمام مظاهر و حرکتهای شیطانی نمودارمی شود،در مکتب ما پایان ماه رمضان یک جنبش و یک تحول و آغاز است و این زمانی تحقق مییابد که حقیقت رمضان را در یافته باشیم و حلول ماه را در درونمان دیده باشیم هنگامی که اشعه زرین فام ماه در پهندشت زمین وجودمان بر دمیده و عید فرا رسیده است همه باید شادمان باشیم و غبار غم از چهره فرو ریخته و هیچ نشانی از یاءس در ما دیده نشود وقتی رمضان تمام شد رسالت انسان آغاز میشود. آری کسی که مدرک رمضان را در عید فطر می گیرد سخت مسئول است و چشمها سخت نگران کارش و اندازه صداقتش .. انسان در مکتب رمضان من دروغین را شکسته و به من حقیقی نزدیک میشود انسان در مکتب رمضان انسانی میشود سازنده و دگرگون کننده ام تو.......تو که تا این حد اوج گرفته بودی و بال در بال ملائک داشتی و به خدا نزدیک شدی هشیار باش که شیطان نمرده است . شیطان بیکار ننشسته و وسوسه های درون پایان نیافته است. و تو ای خواننده نوشته من انشاالله همیشه بر بال ملائک و بال در بال او به خدا نزدیک بمانی-------التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 21:57  توسط جواد
|
میهمان آشنای حراء در روشنایی شیری رنگ سحری ،به عبادت و نماز و دعا بیدار و در انتظار بود، که جبرائیل همان رفیق دیرین آسمانی او با پیامی به ابلاغ دعوت ، فرود آمد و تا دورترین کرانه های افق را با بالهای بزرگ و بسیارش پر کرد. چه کسی میتواند تصّور کند که جبرائیل چه عظمتی دارد؟ و چه رازی در وجود او نهفته است؟ که او فرشته مقدّس پیام و وحی پروردگار علیم و عظیم است. اکنون او فرود آمده تا اجازه خدا را به تبلیغ و انذار باز گوید،و فرا رسیدن زمان ظهور و بعثت را مژده دهد و فرمان خدا را به آغاز قرائت آیاتی از قرآن بیان کند.قرآن بزرگ و عظیمی که این میهمان حراء،حقیقت گرانقدر آن یادگار خدا را در سالهایی پیش از این در یک شب قدر نورانی از سوی خدای متعال در یافت کرده بود(( ای محمّد!به سوی مردم برو و فرمانشان ده که بگویند (لا اله الاّ الله،محمّدرسول الله)) این بانگ رسای جبرائیل بود که پیام خدا را ابلاغ کرد ای پیامبر!ما تو را به رسالت برگزیدیم تا شاهد و بشیر و نذیر گردی، و مردم را به سوی خدا دعوت کنی و خورشید روشنگر آنان باشی رسول خدا (ص) با مشاهده آیاتی در افق مبین،لبریز از شوق و یقین ،با دریافت فرمان قرائت کلماتی از قرآن مجید، از سوره علق همانند ستاره زیبا و روشنی از کوه حرا فرود آمد بر پیکر رشید و والایش لباسی از معرفت پوشانده شده بود که قامتش از یاقوت،آستینهایش از مروارید، دور دامنش از بلور زرد، گریبانش از مرجان، چاک گریبانش از نور عظمت پروردگار عالبمیان بود،با روپوشی از هیبت،نعلین خوف در پایش و عصایی از قدرت ومنزلت در دستش،هاله ای از نور کرامت و جمال بر چهره اش و کمربند سپیدی از محبت بر کمرش با آوای زیبای (قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا) به سوی شهر روان شد
و اینک در آستانه سالروز بعثت. این عید بزرگ را به مسلمین تبریک میگویم منبع استفاده:داستان زندگی درخشان خاتم پیامبران(ص)![]()
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:34  توسط جواد
|
از کعبهء حق بانک جلی می آید آوای خوش لم یزلی میآید بشنو که سروش وحی حق می گوید آغوش گشائید علی(علیه السلام) می آید لحظه ها لحظه های غروب بود و روشنی روز کم کم داشت جای خود را به شب می داد . کعبه خانه خدا ،و خانه مردم با شکوه ویژه خود و با گیرایی خاص، مردم را به سوی خود می خواند . روز جمعه بود و سیزدهم ماه رجب گروهی در اطراف کعبه بودند،و در جمع انان زنی بی تابانه دست در پردهء کعبه انداخته بود. اشک بر چهره اش راه می کشید و با خدایش راز و نیاز می کرد. زن حامله بود و از خدا میخواست که وضع حملش را آسان و کودکش را تندرست بگرداند.مردم اندک اندک می رفتند اما از مشتاقان کعبه هنوز هم گروهی در طواف بودند همه در خود بودند و با خدایشان راز و نیاز داشتند که به ناگاه تنی چند از مردم ،فریادی از وحشت وحیرت بر آوردند و بر جای خود خشکشان زد! مگر آنها چه دیده بودند که چنان سرآسیمه و وحشتزده به زمین میخکوب شدند؟ آنان از خود می ژرسیدند :آیا به راستی ما بیداریم ،یا اینکه خواب می بینیم ولی نه آنها واقعا" بیدار بودند ماجرا چه بود ؟چند لحظه قبل ناگهان دیواره سنگی و سخت کعبه شکافته و از هم باز شده بود و آنگاه زنی به درون کعبه ، پای گذاشته بود آیا کسی هم او را می شناخت؟ چرا نه؟ او پاک زنی بود با شخصیت و قابل احترام ، او فاطمه بنت اسد بود. شیر زنی که شیر مردی چون شیر خدا را به دنیا هدیه داد- و او اكنون ميهمان خداوند خويش است ، در خانه او
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:23  توسط جواد
|
با عرض تبریک پیشاپیش ولادت بانوی دوعالم محضر مسلمین بالاخص خوانندگان وبلاگ « التماس دعا»
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد گفتمش تصويري از ليلي و مجنون را بكش عكس حيدر در كنار حضرت زهرا كشيد وقتي خداي قادر و متعال با قدرت مطلقه خود حضرت( آدم و حواء ) را
آفريد و آنان را در جنّت الفردوس قرار داد كه در آسايش و آرامش زندگي
كرده و همه جاي بهشت را بگردند ولي از فرمان خداوند سرپيچي
نكنند، آنان به سير و سياحت در بهشت برين مشغول شدند و از آفريده
هاي خداوند لذ ّت مي بردند، چه آفريده هايي؟ وقتي از كنار هر برگ و درختي مي گذشتند عكس زيباي خودشان را در
آن برگ و درخت مي ديدند،از حسن وجمال خود خوشحال مي
شدند،روزي با يكديگر گفتند: آيا حق تعالي چهره اي زيباتر و تركيبي
خوشتر از ما خلق كرده است؟!؟ همين كه اين را گفتند و يا از قلبشان
گذشت خداي تبارك و تعالي به جبرئيل امين فرمود:آنان رابر مسيري كه
قصر زيبا و عظيمي در آنجاست راهنمائي كن. جبرئيل آنان را به آن مسير هدايت كرد. آنان تفرّج كنان مي رفتند كه
ناگاه قصر بزرگي را ديدند كه خيلي زيبا و دلرباست ، ديدند كه آن قصر از
ياقوت سرخ و زمرّد سبز و از جواهرات الوان و فيروزه هاي رنگارنگ
ساخته شده و با انواع لوء لوء و مرجان زينت يافته است ، ولي در قصر
بسته است ، از جبرئيل پرسيدند كه اين قصر از آن كيست؟ و چرا در آن
بسته است؟ جبرئيل گفت:من هم سرّ اين كار را نمي دانم واضافه كرد و گفت: من
حساب عمر خود را دقيق نمي دانم ولي اين را ميدانم كه ستاره اي در
گوشه فلك هست كه در هر سي هزار سال يك بارظاهر مي شود و دور
فلك مي گردد ، من اين ستاره را سي هزار بار ديده ام و با اين سن و
سالي كه دارم هنوز نمي دانم درون اين قصر در بسته كيست؟ و اين
ملك عظيم از آن كيست
آدم و حواء هر دو دست مناجات بسوي قاضي الحاجات بلند كرده و
استدعا كردند كه آنان را از سرّ آن قصر واقف گرداند
فرمان خداوند بر جبرئيل نازل شد: دست بر در قصر بزن و آن را بگشا،
آدم و حواء همراه جبرئيل وارد قصر شدند مقداري پيش رفته و از
تماشاي آنجا مبهوت بودند.
داخل قصر تختي بزرگ و مزّين به انواع جواهرات را ديدند كه( شبهي –
شمايل-شخصي) به صورت يك دختر
زيبا و رعنا در روي آن تخت قرار و آرام گرفته كه از حسن و جمال و
زيبائي و كمال او چشمها خيره مي شود
ديدند تاج سبزي از نور بر سر دارد و گردنبندي اززبرجد سبز در گردن ، دو
گوشواره از لوء لوء منوّر در گوشها ، و دور تا دور آن تخت را هزاران حوري
مه پيكر فرا گرفته و دست ادب بر سينه نهاده و از شدّت شرم و حيا به
چپ و راست نگاه نمي كنند، گويا همگي منتظر فرمان آن وجود مقدسه
و منوّره و مجلّله هستند. وقتي آدم و حواء آن شكل و شمايل زيبائي را
ديدند از شكل و شمايل خودشان خجالت كشيده و سر تعظيم در مقابل
او فرود آوردند و خودبخود گفتند: ما لايق ايستادن در مقابل اين منوّره نيستيم.
جبرئيل در آن حال از آدم و حواء پرسيد: مي دانيد اين صورت و شمايل
چه كسي است؟
هر دو گفتند : نه نمي دانيم ، نمي دانيم مگر آنچه را كه خداي علّي و
اعلي بر ما تعليم فرموده است و از جبرئيل درخواست كردند كه آن
مطهّره و منوّره را براي آنها معرّفي كند.
جبرئيل گفت: اين صورت بانوي بانوان- دختر بهترين عالميان –پيغمبر آخر
الزمان(ص) فاطمه زهراء(س) است كه خداوند تبارك و تعالي بواسطه
وجود مبارك او و بخاطر دوستي و محبّت آن بانوي مجلّله و معظّمه تو و
تمام (ماسوي الله) را خلق كرده است. و...............
مراسم عروسي و معجزات حضرت زهرا(سلام الله عليها)-اسدا... داستان
« اللهم صل علي فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها، بعدد ما احاط به علمك»
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:56  توسط جواد
|
|